خواهر کوچیکه خانواده نقاش‌زاده
  • You Avatar

  • عاشورا-۱۳۹۰-۳

    در تاریخ ۱۵ آذر, ۱۳۹۰

    نوشته شده در دسته ی دلتنگی, محرم توسط

    توی فکر خودم گم میشم،‌
    غرق میشم،
    چقدر سرم درد میکنه،
    چقدر بزرگتر شدم این چند سال،
    چقدر بودن محمدصدرا منو بزرگ کرده
    .
    .

    فکر می‌کنم این که گفتن «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا»، چقدر به ما نزدیکه
    پسرم که شیرخوار بود…
    پسرم سه‌ساله‌ست…
    پسرم که بزرگتر بشه، نوجان و جوان میشه
    بزرگ و بزرگ‌تر….
    عاشورا همه چی داشت…
    شیرخواره، سه‌ساله، جوان و نوجوان
    زن، مرد… که همه انساان‌های والایی بودند
    خواهر و برادر
    همسران جوان و پیر و میانسال
    پدر و فرزند
    مادر و فرزند
    دوست و رفیق
    فکرم چقدر پراکنده‌ست….
    فکر می‌کنم به خوشحالی اون هفتاد و دو نفر، شب عاشورا
    فکر می‌کنم به غم و اندوه همراهان اون هفتاد و دو نفر، عصر عاشورا
    فکر می‌کنم به استقامت و بردباری و صبوری زینب(س)، از عصر عاشورا تا همیشه
    فکر می‌کنم به خودم…..

    ۲ نظر برای “ عاشورا-۱۳۹۰-۳ ”

    1. #1 فاطمه گفته:

      …..
      …………………
      ……
      خودت بفهم

    2. #2 تازه‌وارد گفته:

      عاشورا تابلویی بزرگ از آزادی و آزادگی برای همه نسل ها و همه دلهای آزاده و آزایخواه. حالا تو شاعر باش،‌نویسنده باش… عاشق باش… هرکی میخوای باش ا
      رزنده تریت هدیه انسان به انسانیت،‌
      فروزنده ترین چراغ هدایت…

      اگر بخواهیم که بفهمیم

    یک نظر بگذارید