خواهر کوچیکه خانواده نقاش‌زاده
  • You Avatar

  • چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟

    در تاریخ ۲۹ آذر, ۱۳۹۰

    نوشته شده در دسته ی حرف‌های دلم, خاطرات, مادرانه, محمدصدرا توسط

    چه‌جوری میشه یه پسر سه‌ساله شیرین‌زبون رو دوست نداشت؟؟؟

    *وقتی کنارش خوابیدی و با دستای مهربونش صورتت رو ناز می‌کنه
    *یا آروم لباشو روی گونه‌ت می‌ذاره و می‌بوستت

    *حتی وقتی  تو رو با اون دست تلخ و سنگینش محکم میزنه و باهاش قهر می‌کنی،
    و وانمود می‌کنی صداشو نمی‌شنوی
    اونوقت میبینی هربار به بهانه‌ای میاد نزدیکت و یخورده شعر می‌خونه، یخورده حرف میزنه، اما تو اعتنا نمیکنی

    یا الکی سرفه میکنه تا برگردی طرفش و بگی چی شده؟؟؟
    بعد وانمود می‌کنه پشت مبل گیر افتاده و نمیتونه بیاد بیرون (درحالی که روزی هزار بار کارش  رفتن پشت همین مبل و بیرون اومدن از اون پشته!!!)

    وقتی با لحن خاص کودکانه‌ش میگه: دیگه باهات قهرم…. به بابام مگم!!!

    اما بالاخره میگه: «مامان! بِخَشِت!!» (مامان بِبَخْشِت)
    بعد -درحالیکه تو داری ظرف میشوری-  میاد پیشت و میگه: «مامان! مخوای باهم ظرف بیشورم؟؟»

    اونوقت دلت می‌خواد بگیریش تو بغلت و محکم فشارش بدی و هزارهزارهزار بار بوسش کنی و بهش بگی که چقدر دوسش داری، چقدر عاشقش هستی، تمام زندگیت اونه…
    و بغلش می‌کنی، گریه می‌کنی، می‌بوسیش و بهش میگی..

    و اون با تعجب بهت نگاه می‌کنه و دوباره میگه: «مامان! مخوای باهم ظرف بیشورم؟؟»

    ۵ نظر برای “ چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ ”

    1. #1 تازه‌وارد گفته:

      شعله های عشق در دلت فروزان باد و تا ابدیت و عشق به او جاودانه.
      عزیزم هم تو را و هم اورا دوست دارم برای گلهای باغ زندگانی آرزوی خوشی های بی انتها دارم

    2. #2 فاطمه گفته:

      خدا خفت نکنه
      :*

    3. #3 خواهرکوچولو گفته:

      @فاطمه: تو رو هم
      :دی

    4. #4 شاعرانه ها گفته:

      عزیزم همیشه سلامت و دلشاد باشی…ولی سعی کن محبت و عشق همیشگیه همسرتو داشته باشی،بچه ها با تمام شیرین زبونیهاشون امانت هستند…می بوسمتون

    5. #5 تازه‌وارد گفته:

      به قول پرستار آی سی یو در توصیه به همکارش:‌«همین بچه وقتی بزرگ شد اگه بد حرف بزنی میکندت توی گونی و میگذاره سر کوچه» آره امروزه اینجوریهاست.

    یک نظر بگذارید