مادر…
در تاریخ ۲۴ آبان, ۱۳۸۷چه اهمیت دارد گاه اگر میرویند، قارچهای غربت؟!
گندترین شب زنگیت رو هم که گذرونده باشی، وقتی یکی باشه که با نگاه کردن بهش خوشحال میشی و شارژ، چه اهمیتی داره که یه شب رو بد بگذرونی تا اون در آرامش باشه؟
یکی از آشنایان گفت:« حالا میفهمی مامانت چه زحمتی برات کشیده!» و من از سر احترام به مادرم گفنم: «هنوز مونده تا من به اونجاها برسم». اما هرچی جلوتر میره، میبینم واقعا خیلی مونده تا من به اونجاها برسم، شاید اصلا من هرگز نفهمم مامانم واسه من چه کارها که نکردن و من -نه که از سر کِبر و بدخواهی-، قدر ندونستم و گاهی بیاحترامی هم شاید کردهام! شاید هرگز به پای مادرم نرسم در مهر و محبت و خوبی!
مامان مهربونم! از همه زحماتی که برام کشیدید ممنونم، به قول کودکی که میگفت: «خدا مامان-باباهامون رو ببره بهشت، چون اونا وقتی ما کوچیکیم، همه کارامون رو میکنن!» و البته وقتی بزرگتر میشیم، باز هم… .


