خواهر کوچیکه خانواده نقاش‌زاده
  • You Avatar

  • آرشیو برای این ‘Uncategorized’

    پخش مستقیم شبکه یک

    در تاریخ ۱۹ فروردین, ۱۳۹۰

    پخش مستقیم شبکه یک، از طریق اینترنت، (پخش در قالب فلش، ۱۲۸ بیت)
    جمعه ساعت ۲۲:۴۹ دقیقه: (در این زمان قاعدتا باید محتار بده، و البته صدایی که پخش میشد، صدای فیلم مختارنامه بود، اما تصویر این بود :D )

     

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای صفر نظر →

    خواهرکوچولو

    در تاریخ ۱۸ مهر, ۱۳۸۹

    امروز، همین حالا، سر صبحی، داشتم فیلم عروسیمون رو میدیدم…

    همیشه خواهرکوچولوی ته‌تغاری احساساتی بودم…

    هنوز هم…

    پ.ن: گریه هم می‌کنم…

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۳ نظر →

    منظور

    در تاریخ ۰۳ شهریور, ۱۳۸۹

    بشین و بفرما و بتمرگ همشون یه معنی می‌دن؟؟؟

    باهرکسی همونجور حرف بزنید که منظورتونه، تا بعدا مجبور نشید بگید منظورم اون‌یکی بود… اگرم منظورتون همون بتمرگ بود، دیگه ماستمالی نکنین قضیه رو خواهشا، بدتر به گند می‌کشید همه‌چیزو

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۳ نظر →

    شکرانه

    در تاریخ ۲۶ مرداد, ۱۳۸۹

    دوستش داری حتی اگه کار خطایی ازش سر بزنه، حتی اگه تو رو ناراحت کنه، حتی اگه تو رو تا سرحد جنون ببره، دوستش داری و نمی‌دونی چرا؟ دوستش داری و با تمام وجود دوستش داری.. تا حالا هرگز هرگز هرگز همچین حسی رو تجربه نکردی.. چطور میشه یکی رو که تا چندوقت پیش اصلا نبوده، یهویی این‌همه دوست داشت، با تمام وجود براش هرکاری بکنی تا اون شاد و خوشحال باشه، حتی اگه اون تو رو ناراحت کنه… به این می‌گن محبت بی‌قیدوشرط؟ به این می‌گن عشق؟ اسمش رو چی میشه گذاشت؟؟

    خدایا شکرت که دوساله دارم این احساس ناب رو تجربه می‌کنم، یه حس پاک، مبهم، آسمونی، قشنگ، زیبا، دوست‌داشتنی، آرامش‌بخش، حسی که هیچ‌وقت، هیچ‌کس نمی‌تونه توصیفش کنه… حتی خودم!!

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۴ نظر →

    تابستان

    در تاریخ ۱۶ مرداد, ۱۳۸۹

    تابستون شده و بیکار شدم.. انگار دور افتادن از درس و دانشگاه و حرص و جوش پروژه‌ها، منو کرخت و بی رمق می‌کنه… درسته که محمدصدرا کنارم هست و هرروز باهم کلی بازی می‌کنیم، اما احساس می‌کنم به یه کاری فراتر از این‌ها احتیاج دارم، یه کاری که مفید هم باشه (البته اشتباه نشه، منکر مفید بودن گذران اوقاتم در کنار محمدصدرا نیستم، مفید هست و دوست‌داشتنی) ولی به یه تنوعی توی کارام و روزگذرونی‌هام نیاز دارم که روز و شبم رو نگذرونم… به یه خودشناسی هم نیاز اساسی دارم.. باید یه‌سری اصلاحات اساسی روی خودم انجام بدم… هربار تصمیم می‌گیرم و باز…  شیرینی و کیک‌پزی رو خیلی دوست دارم، البته قبلنا هم دوست داشتم، اما الان یه علاقه خاصی پیدا کردم، دوست دارم واسه مهمونام خودم شیرینی درست کنم… خوشم میاد… راستش خیلی دلم می‌خواد یه کلاسی برم.. مثلا شیرینی‌پزی، آشپزی، یا ورزش… ولی فکر می‌کنم محمدصدرا پیش کسی نمی‌مونه… از وقتی ترم پیش دانشگاهم تموم شده و تو خونه‌م، محمدصدرا همش بهم چسبیده، پیش کسی نمی‌مونه زیاد، اگززم بمونه، وقتی برگرده پیشم، بدتر از قبل بهم می‌چسبه و آویزونه… حس می‌کنم بهم اعتماد نداره و فکر می‌کنه همش می‌خوام دکش کنم و بذارمش و برم…. خوب دلم نمیاد بخاطر کلاس رفتن بذارمش جایی که بی‌اعتمادتر از قبل بشه.. اشتباه نشه.. از داشتن محمدصدرا پشیمون نیستم، دوستش دارم بی‌نهایت، عاشقشم، و همینه که نمی‌خوام بیشتر از این آزارش بدم… مهد هم که آقای پدر رضایت نمی‌دن!! البته الان که زودشه، ولی خوب… دوماه دیگه که دوسالش تموم بشه… واااااایییییییییییییی چه زود گذشت… دوسال… ای پسر بلا.. عاشقتم مامانی… بوسسسسسسسس :-*

    پ.ن: خیلی پراکنده‌گویی کردم…. ببخشید..

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۳ نظر →

    استعداد

    در تاریخ ۱۱ تیر, ۱۳۸۹

    هربار به این نتیجه می‌رسم که زن‌ها، علی‌الخصوص مادرها استعداد ذاتی در کتاب خوندن برای بچه‌ها دارن… استعدادی که مردها ندارند.. یا حداقل کمتر دارند

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۲ نظر →

    اطلاعیه

    در تاریخ ۲۸ خرداد, ۱۳۸۹

    در پی بازخورد پست‌های دو هفته پیش:

    پینه دوز

    وقتی هستی

    پاسخگو

    شکسته‌بند

    باید بگم که اینا صرفا تراوشات ذهنی و آنی من بودن، و الحدلله رب العالمین، من مشکلی ندارم …. خدا رو شکر…

    پس جدی نگیرید… یعنی جدی بگیریدها، ولی من دور و بَرَم، پُره از آدمای خوب و مهربون و همدل و همراه… حالمم خوبِ خوبِ خوبه…

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۲ نظر →

    ماها

    در تاریخ ۱۷ خرداد, ۱۳۸۹

    ماهایی که می‌گیم منصف هستیم، ولی حتی حاضر نیستیم حرف‌های طرف مقابلمون رو بشنویم

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای ۳ نظر →

    Test

    در تاریخ ۳۱ اردیبهشت, ۱۳۸۹

    نمیدونم باز چه مشکلی پیش اومده که باید اول درافت کنم، بعد از کوییک‌ادیت آپدیت کنم پست رو… گزینه پابلیش نداره.. :(

    ی

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای صفر نظر →

    Hello world!

    در تاریخ ۲۲ اردیبهشت, ۱۳۸۹

    Welcome to Naqashzadeh Family Sites. This is your first post. Edit or delete it, then start blogging!

    نوشته شده در دسته ی Uncategorized توسط و دارای یک نظر →