<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای خواهر کوچولو</title>
	<atom:link href="http://little-sister.naqashzade.ir/comments/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://little-sister.naqashzade.ir</link>
	<description>خواهر کوچیکه خانواده نقاش‌زاده</description>
	<lastBuildDate>Fri, 13 Jan 2012 21:08:49 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ با تازه‌وارد</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/29/%da%86%d9%87%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d9%90%d8%aa-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85%d8%9f%d8%9f/#comment-1010</link>
		<dc:creator>تازه‌وارد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1234#comment-1010</guid>
		<description>به قول پرستار آی سی یو در توصیه به همکارش:‌«همین بچه وقتی بزرگ شد اگه بد حرف بزنی میکندت توی گونی و میگذاره سر کوچه» آره امروزه اینجوریهاست.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به قول پرستار آی سی یو در توصیه به همکارش:‌«همین بچه وقتی بزرگ شد اگه بد حرف بزنی میکندت توی گونی و میگذاره سر کوچه» آره امروزه اینجوریهاست.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ با شاعرانه ها</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/29/%da%86%d9%87%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d9%90%d8%aa-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85%d8%9f%d8%9f/#comment-1009</link>
		<dc:creator>شاعرانه ها</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1234#comment-1009</guid>
		<description>عزیزم همیشه سلامت و دلشاد باشی...ولی سعی کن محبت و عشق همیشگیه همسرتو داشته باشی،بچه ها با تمام شیرین زبونیهاشون امانت هستند...می بوسمتون</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عزیزم همیشه سلامت و دلشاد باشی&#8230;ولی سعی کن محبت و عشق همیشگیه همسرتو داشته باشی،بچه ها با تمام شیرین زبونیهاشون امانت هستند&#8230;می بوسمتون</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ با خواهرکوچولو</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/29/%da%86%d9%87%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d9%90%d8%aa-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85%d8%9f%d8%9f/#comment-1008</link>
		<dc:creator>خواهرکوچولو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1234#comment-1008</guid>
		<description>@فاطمه: تو رو هم 
:دی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>@فاطمه: تو رو هم<br />
:دی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ با فاطمه</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/29/%da%86%d9%87%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d9%90%d8%aa-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85%d8%9f%d8%9f/#comment-1007</link>
		<dc:creator>فاطمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1234#comment-1007</guid>
		<description>خدا خفت نکنه
:*</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>خدا خفت نکنه<br />
:*</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای چه‌جوری می‌تونم دوسِت نداشته باشم؟؟ با تازه‌وارد</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/29/%da%86%d9%87%e2%80%8c%d8%ac%d9%88%d8%b1%db%8c-%d9%85%db%8c%e2%80%8c%d8%aa%d9%88%d9%86%d9%85-%d8%af%d9%88%d8%b3%d9%90%d8%aa-%d9%86%d8%af%d8%a7%d8%b4%d8%aa%d9%87-%d8%a8%d8%a7%d8%b4%d9%85%d8%9f%d8%9f/#comment-1006</link>
		<dc:creator>تازه‌وارد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1234#comment-1006</guid>
		<description>شعله های عشق در دلت فروزان باد و تا ابدیت و عشق به او جاودانه.
عزیزم هم تو را و هم اورا دوست دارم برای گلهای باغ زندگانی آرزوی خوشی های بی انتها دارم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>شعله های عشق در دلت فروزان باد و تا ابدیت و عشق به او جاودانه.<br />
عزیزم هم تو را و هم اورا دوست دارم برای گلهای باغ زندگانی آرزوی خوشی های بی انتها دارم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای عاشورا-۱۳۹۰-۳ با تازه‌وارد</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/15/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-1390-3/#comment-1005</link>
		<dc:creator>تازه‌وارد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1224#comment-1005</guid>
		<description>عاشورا  تابلویی بزرگ از آزادی و آزادگی برای همه نسل ها و همه دلهای آزاده و آزایخواه. حالا تو شاعر باش،‌نویسنده باش... عاشق باش... هرکی میخوای باش ا
رزنده تریت هدیه انسان به انسانیت،‌
فروزنده ترین چراغ هدایت... 

اگر بخواهیم که بفهمیم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عاشورا  تابلویی بزرگ از آزادی و آزادگی برای همه نسل ها و همه دلهای آزاده و آزایخواه. حالا تو شاعر باش،‌نویسنده باش&#8230; عاشق باش&#8230; هرکی میخوای باش ا<br />
رزنده تریت هدیه انسان به انسانیت،‌<br />
فروزنده ترین چراغ هدایت&#8230; </p>
<p>اگر بخواهیم که بفهمیم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای عاشورا-۱۳۹۰-۳ با فاطمه</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/09/15/%d8%b9%d8%a7%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7-1390-3/#comment-1004</link>
		<dc:creator>فاطمه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1224#comment-1004</guid>
		<description>..... 
.....................
......
خودت بفهم</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>&#8230;..<br />
&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;<br />
&#8230;&#8230;<br />
خودت بفهم</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست‌وشش سالگی نامه!! با تازه وارد</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/08/05/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comment-1002</link>
		<dc:creator>تازه وارد</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1205#comment-1002</guid>
		<description>آخ سلام من مثل همیشه دیر رسیدم.
عزیز دلم از لطف تو خیلی ممنونم. اما اونقدرها هم که فکر مکنی خبری نیست. منم مدتها با خودم کلنجار میرفتم که خب حالا که چی؟ زندگی داره میگذره و بخواهی یا نخواهی ما رو هم با خود می بره پس چه بهتر که یه کم به خودمون برسیم بدون درگیری با دیگران. عزیزم من آدم موفقی نبودم اگه بودم تا حالا به آرزوهام رسیده بودم ولی این دلیل نمیشه که ناامید شویم ما هنوز هم وقت داریم ولی این باور انسان را قوی می کند که خداوند به تلاش ما نمره می دهد و به انجام وظیفه ما. در این راه ایشالله ما به احدی الحسنین خواهیم رسید. هرکس وقتی به گذشته خود فکر می کند ممکن است اشتباهاتی را ببیند که آینده فرصت خوبی برای جبران است. تو این سالها در اوج زیبایی و لطافت بوده ای و هرچه زمان بگذرد زلال تر و با صفا تر می شوی.

اما با همه اینها این را بدان که یاری های خداوند پشتیبان محکمی برای همه انسانها است.

اگر قران را بچشی نه هرگز از گذشت زمان ناراحت می شوی و نه از آینده بیم خواهی داشت.(برای همین است که بارها پیشنهاد کردم که بیا قرآن) 
برترین عشق و آرزوی من همیشه شماها بوده اید و همچنان خواهید بود. برایتان شادیهای جاودان آرزو دارم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>آخ سلام من مثل همیشه دیر رسیدم.<br />
عزیز دلم از لطف تو خیلی ممنونم. اما اونقدرها هم که فکر مکنی خبری نیست. منم مدتها با خودم کلنجار میرفتم که خب حالا که چی؟ زندگی داره میگذره و بخواهی یا نخواهی ما رو هم با خود می بره پس چه بهتر که یه کم به خودمون برسیم بدون درگیری با دیگران. عزیزم من آدم موفقی نبودم اگه بودم تا حالا به آرزوهام رسیده بودم ولی این دلیل نمیشه که ناامید شویم ما هنوز هم وقت داریم ولی این باور انسان را قوی می کند که خداوند به تلاش ما نمره می دهد و به انجام وظیفه ما. در این راه ایشالله ما به احدی الحسنین خواهیم رسید. هرکس وقتی به گذشته خود فکر می کند ممکن است اشتباهاتی را ببیند که آینده فرصت خوبی برای جبران است. تو این سالها در اوج زیبایی و لطافت بوده ای و هرچه زمان بگذرد زلال تر و با صفا تر می شوی.</p>
<p>اما با همه اینها این را بدان که یاری های خداوند پشتیبان محکمی برای همه انسانها است.</p>
<p>اگر قران را بچشی نه هرگز از گذشت زمان ناراحت می شوی و نه از آینده بیم خواهی داشت.(برای همین است که بارها پیشنهاد کردم که بیا قرآن)<br />
برترین عشق و آرزوی من همیشه شماها بوده اید و همچنان خواهید بود. برایتان شادیهای جاودان آرزو دارم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست‌وشش سالگی نامه!! با شاعرانه ها</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/08/05/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comment-999</link>
		<dc:creator>شاعرانه ها</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1205#comment-999</guid>
		<description>عزیزم سی سالگی یعنی سراشیبی... یعنی تعادل و زندگی بادم وبازدم اغاز می گردد و به طراوت می رسد وبا هر بخششی بیشتر دریافت می کند و متعالی می شود  واین است قانون تعادل  در 30 سالگی از نظر من.

 
رسالت زن منتظر این است که ابتدا باید خود را بشناسد و مشکلات را در خود بررسی نماید سپس دل را جایگاه خدا قرار دهدو اعمال و رفتار خود را خدا گونه نموده .

برای خود شناسی مراحلی وجود دارد که 2 مرحله  ی ان مورد بررسی واقع شد

1-بخشش  2-عدم هراس و3-شادمانی 

انسان ناخود اگاه شاد است و با شادی :عشق و ارامش نیز همراه میشود شادی چون گنجی زیر لایه های رنج نهفته که انسان اگاه باید رنج را برطرف کرده وشادی را هویدا سازد .
باید ملایم وصبور بود و باید با رحم و شفقت هاله به دور منفی ها بافت و انها را بلعید و محو کرد

با ایمان باید زندگی کرد و اموخت که مصائب ازمون هایی هستند که به ما اموزش میدهند. باید که به ندای درونیمان گوش فرادهیم و اموخته های بیرونیمان که همانا دانشمان با خرد درونیمان بسنجیم.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>عزیزم سی سالگی یعنی سراشیبی&#8230; یعنی تعادل و زندگی بادم وبازدم اغاز می گردد و به طراوت می رسد وبا هر بخششی بیشتر دریافت می کند و متعالی می شود  واین است قانون تعادل  در ۳۰ سالگی از نظر من.</p>
<p>رسالت زن منتظر این است که ابتدا باید خود را بشناسد و مشکلات را در خود بررسی نماید سپس دل را جایگاه خدا قرار دهدو اعمال و رفتار خود را خدا گونه نموده .</p>
<p>برای خود شناسی مراحلی وجود دارد که ۲ مرحله  ی ان مورد بررسی واقع شد</p>
<p>۱-بخشش  ۲-عدم هراس و۳-شادمانی </p>
<p>انسان ناخود اگاه شاد است و با شادی :عشق و ارامش نیز همراه میشود شادی چون گنجی زیر لایه های رنج نهفته که انسان اگاه باید رنج را برطرف کرده وشادی را هویدا سازد .<br />
باید ملایم وصبور بود و باید با رحم و شفقت هاله به دور منفی ها بافت و انها را بلعید و محو کرد</p>
<p>با ایمان باید زندگی کرد و اموخت که مصائب ازمون هایی هستند که به ما اموزش میدهند. باید که به ندای درونیمان گوش فرادهیم و اموخته های بیرونیمان که همانا دانشمان با خرد درونیمان بسنجیم.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>دیدگاه‌ها برای بیست‌وشش سالگی نامه!! با خواهرکوچولو</title>
		<link>http://little-sister.naqashzade.ir/1390/08/05/%d8%a8%db%8c%d8%b3%d8%aa%e2%80%8c%d9%88%d8%b4%d8%b4-%d8%b3%d8%a7%d9%84%da%af%db%8c-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87/#comment-998</link>
		<dc:creator>خواهرکوچولو</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://little-sister.naqashzade.ir/?p=1205#comment-998</guid>
		<description>چرا هیچی آجی؟؟
منظورت به متن بود یا کامنتا؟؟

اگه منظورت به کامنت منه که در جواب سلاله نوشتم، باید بگم که::
چرا.. اوختا که سر کار مرفتی، اقه حرصت مکردم، همش تو و سلاله سر کار بودت، صبحا نمیتونسم هیشتاتونا بیبینم، حالا که تو خونه‌ای دلم آرومه که میتونم بیبینمت، اما تنبلیم میاد :P
دوباره برگردی سر کار، صبحا من دپرشن میگیرم!!!</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>چرا هیچی آجی؟؟<br />
منظورت به متن بود یا کامنتا؟؟</p>
<p>اگه منظورت به کامنت منه که در جواب سلاله نوشتم، باید بگم که::<br />
چرا.. اوختا که سر کار مرفتی، اقه حرصت مکردم، همش تو و سلاله سر کار بودت، صبحا نمیتونسم هیشتاتونا بیبینم، حالا که تو خونه‌ای دلم آرومه که میتونم بیبینمت، اما تنبلیم میاد <img src='http://little-sister.naqashzade.ir/wp-includes/images/smilies/icon_razz.gif' alt=':P' class='wp-smiley' /><br />
دوباره برگردی سر کار، صبحا من دپرشن میگیرم!!!</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>

